تبلیغات
زمین خاکی - من نوشت
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

من نوشت

چند وقت پیش بود داشتیم با ماشین میرفتیم خونه مادربزگم که تو مسیر یه گدا رو دیدم که کنار خیابون نشسته بود خیلی اوضاع بدی داشت پاهاش فقط تا زانو بود دستاشم نرمال نبودن ظاهرشم خیلی بد بود وقتی دیدمش خیلی متاثر شدم تو اون لحظه یک ان به ذهنم خطور کرد چرا؟؟یاد ادمایی افتادم که کور بودن ولی موفق شدن دست نداشتن ولی موفق شدن چرا اونا موفق شدن (حداقل موفقیت ظاهری) ولی این گدا شده و همون لحظه دوتا جواب به ذهنم خطور کرد اول پیش خودم گفتم شاید خودش نخواسته خوب باشه ولی دوباره یادم افتاد این ادما مسئولیت نگهداریشون خیلی سخته شاید خانواده اش گذاشتنش پرورشگاه (امیدوارم که گذاشته باشنش پرورشگاه) خلاصه خیلی به رگ انسانیتم برخورد که اخه چرا ما که واقعیت وجودمون روحمونه ما که به قول خودم روحی داریم که با پرورشش میتونیم به اوج برسیم چرا اینقدر به ظاهر اهمیت میدیم که بعضاً یادمون میره ما واقعا باید کدوم یکیو پرورش بدیم حالا این ادم حداقل میتونه بگه من شرایط جسمانیم اینقدر بد بوده که نتونستم به روحم برسم ولی اینکه من سالم چی میخوام بگم رو نمیدونم منی که اینقدر راحت دارم زندگی میکنم با کلی امکانات برای رشد چرا رشد نمیکنم نمیدونم البته نمیتونم بگم نمیدونم شاید یه دلیلش اینه که هرکاری که بشه میکنم به خودم اهمیت نمیدم اینقدر اینطرف و اونطرف رفتم وسعی کردم سنگ صبور بقیه باشم که خودمو فراموش کردم واقعا خوشبحالتون که برا خودتون وقت میگذارین کاش میگفتین من یا هر کس مثل من چیکار کنه

 



نوشته شده توسط :sara
یکشنبه 5 شهریور 1391-11:16 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.